عایشه با فاطمه (س) هم سال بود و دوستش نداشت
فاطمه شب عروسی گریه می کرد با وجود اینکه به خانه آشنا می رفت
برای پیامبر می گریست
اصل درگیری عایشه با فاطمه بود
با علی هم بخاطر فاطمه دشمن بود
با خدا هم بخاطر فاطمه جنگید
خدیجه را در نزد پیامبر تحقیر می کرد
"پیرزن بی دندان قریشی " می خواندش
نه از آن رو که پیامبر را دوست داشت
از آن رو که فاطمه را دشمن داشت
عایشه اصلا به این مأموریت به خانه پیامبر فرستاده شد که از او بزاید
و این تازه اول هجرت بود و تشکیل مدینه النبی(ص)
اولین مدنیت حجاز
قبلش حکومتی وجود نداشت که کسی به آن طمع کند
10 سال آخر عمر پیامبر بود که همه اتفاقها افتاد
دلم می خواهد حرف بزنم و اینها رو بگم
احساس می کنم همه مسأله ما همون جاست توی اون دوتا پنج سال
مدینه
نفاقی شکل گرفت که مثل هسته مرکزی در حال چرخش رشد کرد و عفونت روحی بزرگی شد که پنجاه سال بعد در کربلا ترکید و کارنامه بشر را به رجسی آلوده کرد که تا پاک نشود زمان یک قدم هم جلو نخواهد رفت
عصر غیبت از غروب عاشورا آغاز شد از آن لحظه ای که امام (ع) از میانشان رفت تا بحال عصر غیبت است
می گن باز زد به صحرای کربلا
من واقعا از هر جا شروع کنم یهو سر از صحرای کربلا در میارم
نم دونم چرا اینجوریه
امام خمینی گفت:" تلویزیون مدرسه است "
و ما فکر کردیم دارد برای تلویزیون چهارچوب تعیین می کند که یعنی تلویزیون باید مدرسه باشد !
در حالیکه تلویزیون بمدرسه "هست" چه بخواهیم چه نخواهیم و اتفاقا هرچقدر ندانیم تلویزیون مدرسه است شاگرد بهتری خواهیم بود
حتی اگر آنقدر خسته باشیم که همیشه سر کلاس خوابمان ببرد تلویزیون همچنان به آموزش خود ادامه خواهد داد ناخودآگاه مخاطب اصلی تلویزیون است او خوابهایت را به ماجراهای خود می آلاید و آموزش ضمن خواب را در تو پی خواهد گرفت
تلویزیون ابزار ارتباطی یک طرفه ای است که فرستنده پیام رادر خانه ما ظاهر می کند ولی در قالب دو بعدی
و این قالب دو بعدی یعنی مصونیت کامل او در برابر ما !
اینکه ما هیچ دسترسی به آن طرف شیشه نداریم و تنها دفاعمان در مقابل هر کلاهبرداری و تجاوزی که از او سر بزند قطع رابطه و عوض کردن کانال است ! او حتی فحشهایی را که زیر لب غر می زنیم نمی شنود او با خیال راحت می تواند از مجرای گوش و چشم برما بتازد و اعتراضات مخاطبان را در صندوق صوتی یا ایمیل برنامه نشنیده پاک کند
چرا نمی خواهیم پارک وحش زمین از داشتن یکی از گونه های جانوری که نه غذای ما هستند و نه سود تجاری مستقیمی به ما می رسانند محروم بماند؟...چرا برای بقای شیرها و ادامه حضورشان بر پرده هستی تلاش می کنیم؟
هیچ کس مرگ آخرین پلنگ مازندران را جشن نخواهد گرفت
این نشانه انسانیت ماست
اما حالا فرض کنید که شکار و مرگ ومیر گونه ها متوقف شده ولی شرایطی بوجود آید که گونه ها به هم آمیخته و در اثر این آمیزش به سرعت خصوصیات منحصر به فرد خود را ازدست بدهند و همه به چند گونه شبیه به هم خلاصه شوند درست مثل خمیر بازی بچگی که اگر به هم آمیختیم چیزی بجز یک رنگ تیره و چرک در دستمان باقی نمی ماند
اگر این میکسر نژادی با حمایت مالی تاجران و دلالان و به خدمت گرفتن هامان ها و سامری ها محقق میشد و ما شاهد تبدیل شدن فیلها و شیرها و آهوان و زرافه ها به یک حیوان سود آور پرورشی باشیم چطور؟ آیا می نشینیم و در سکوت تبدیل شدن فیل و شیر و نهنگ و اسب را به یک چهار پای مولد گوشت تماشا می کنیم ؟
ما بچه که بودیم در بهشت زندگی می کردیم ما اصلا در بهشت به دنیا آمدیم ...
وقتی یاد غذاهایی که می خوردیم می افتم می فهمم ما توی بهشت به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم طعام آدم خیلی مهمه یادمه هر وعده غذا سرشار از عشق پدر و مادر بود بابا برای هر روز همون روز خرید می کرد سبزی تازه گوشت تازه تخم مرغ تازه گوجه تازه چیده ریحون که از بازار روز می خرید و بازار روز واقعا بازار روز بود