فرض کنید آن اتفاق نهایی
به صورت یک ترس بزرگ
یا یک اتفاق وحشت آفرین است
آنگاه تنها کسانی که ایمان دارند خدا به دادشان می رسد
پایدار می مانند
وروانشان از وحشت از هم نمی گسلد
فرض کنید آن اتفاق نهایی
به صورت یک ترس بزرگ
یا یک اتفاق وحشت آفرین است
آنگاه تنها کسانی که ایمان دارند خدا به دادشان می رسد
پایدار می مانند
وروانشان از وحشت از هم نمی گسلد
لباسهای مردم هر سرزمینی بسیار به معماری شان شبیه است
بناها شبیه بانیان خود هستند
اصلا می توان سازه ها را بجای خودشان گرفت
فرم معماری چین باستان را بخاطر آورید
هر ساختمان شبیه به مجسمه عظیم یک امپراطور یا یکی از اساتید تائو است
که کلاهش به صورت سقف در آمده و بر سر بنا قرار گرفته است
با همان فرم و رنگ و زیبایی
در مساجد ترکیه هم این هماهنگی دیده می شود
گنبد مساجد ترکان شبیه عمامه عثمانی است
در ایران هم مانند ممالک دیگر این شباهت جالب دیده می شود
چنانکه با نگاه کردن به هر مسجد می توان عارف باللهی را دید که گویی در آن گوشه نشسته و در آرامش نگاهمان می کند
کلیساهای اروپایی هریک می توانند به وسیله نرم افزار مورف به یک اسقف اعظم قرون وسطایی بدل شوند که با صلیب بزرگی در دست در هوای مه آلود یک صبح غمگین روی سکویی ایستاده و دستور سوزاندن قدیسه ای را صادر می کند
این شباهت اصلا منحصر به ساختمانهای پرخرج و خاص نمی شود چنانکه در آفرقا کلبه های رنگین با تزئیناتی مشابه گردنبندها و ظروف صاحبانشات هر خانه را به نماینده صاحبش بدل کرده است
اهرام را ببینید انگار خود فرعون است که به این صورت در آمده تا حضور خود در فیزیک را تداوم بخشد
مردمان سرزمین آفتاب تابان , ژاپن ,که خود لباس شان را با لهام از طبیعت برمیگزیدند کلاه ابری که قله فوجی بر سر می گذاشت را برسر و پیراهن درختان پر شکوفه هلو و گیلاس را بر تن می کردند
معماری ژاپن هم دقیقا امتداد پوشش ایشان بود
مثال دیگر بناهای بجا مانده از دوره هخامنشی است که سر ستونها و شکل مستطیلی آن جانشین حضور سربازان هخامنشی شده اند
فراتر از همه اینها حرم معصومین است که گویی خود آن معصوم در آن نقطه جلوس کرده و کسانی را که به دیدارش میشتابند کریمانه به حضور می پذیرد
انگار که برای پاسخ به اینهمه دست است که دست حضرت به ضریح بدل شده تا دستهای همه را در دست بگیرد و بیعتشان را بپذیرد
این را اولین بار وقتی به حرم حضرت معصومه وارد شدم فهمیدم و پس از آن در حرم برادر بزرگوارشان امام رضا (ع)
دقیقا احساس می کردم خود امام است که در جایگاه پذیرش میهمانان نشسته و با خوشرویی از ما پذیرایی می کند
به تصویر حرم امیرالمؤمنین که نگاه کنی جالب است که کاراکتر پدر ائمه در ظاهر بنا دیده می شود
و همچنین است بین الحرمین و سفره فیضی که در کربلا پهن است سفره ای که در یک سرش امام حسین علیه السلام نشسته اند و سر دیگر سفره را به برادر علمدار خود سپرده اند در این پاره خط مبارک که فاصله شان باهم دقیقا به اندازه فاصله میان صفا و مروه است زائران سعی هاجر در طلب آب برای طفل تشنه اش را با جگری هزار بار خونین تر تجربه می کنند
در کاظمین حرمی با دو گنبد کنار هم دو امام عظیم شأن یکی پدربزرگ و دیگری نوه
امام موسی کاظم (ع) و امام جواد (ع)
شانه به شانه نشسته اند
جمکران حرم امام زمان (عج ) است و کعبه حرم خود خدا
جمکران تنها حرمی است که چون ظرفی که مهیای شراب کوثر است سینه وسیع خود را به استقبال صاحب خود گشوده و در انتظار اوست
در مدینه النبی گنبد سبز سیر پیامبر آشکارا خود پیامبر است و به دلم افتاده است که آن گنبد نقره ای ظریف که در کنارش نشسته جایگاه دختر فرخنده و مطهر ایشان حضرت زهرا (س) است و مهم نیست دوست آن را بنا کرده یا دشمن وبه چه عنوان بنا شده است مهم این اس که حالا هست و دکور خدا گاهی بوسیله دوستان و گاه مغضوبین کامل می شود چنانکه این اتفاق به زیبایی در مورد بقیع رخ داده است تصاویر پیش از تخریب قبور و بعدش را باهم مقایسه کنید آن بناها که غیر شیعه بنا کرده بودند و نه در خور بود و نه شببه ایشان خدا به دست دشمنان ایشان با خاک یکسان کرد آنگافرمانفرشتگانش فرمان داد تا کبوتر شوند و بر مزارشان بنشینند
در دکور ناب و عالی خداوند کاراکتر امامان بقیع مظلومیت ایشان و غربتشان و خاکی بودن شان آشکار شد
و یک چیز جالب درباره مزار ائمه بقیع
اینکه در حالت فعلی بسیار شبیه به خاک مزار کسی است که به تازگی در آن آرمیده و هنوز تازه است
و بر خاستن از این خاک در هنگام ظهور قائم آل محمد (ص) و رجعت چه آسان و نزدیک خواهد بود
میگن باید گوش به زنگ باشی ...
گوش به کدوم زنگ؟ زنگ ساعت یا زنگ در
بعد که صدای زنگ رو شنیدم باید چی کار کنم؟
صدای زنگ مدرسه طنین شاد و زنده ای داره مخصوصا زنگ آخر که وقتی به صدا در میاد و پشت سرش موج همهمه بچه ها از پنجره کلاسها بیرون میریزه مثل اینه که یهو در قفس هزاران پرنده وا بشه و همه با هم پرواز کنن انفجاری از صدای بالها که به سرعت پراکنده میشه و سکوت همه جا رو فرا می گیره
اما یه زنگ هست که با همه زنگها فرق داره چون فقط به یک ضربه نواخته میشه و گوش به زنگهایی داره که یه نوازش این زنگ براشون کافیه تا یا علی بگن و وارد گود بشن مثل زنگ ساعت نیست که با مشت انقدر تو سر خودش بکوبه تا خاموش بشه یا یه چکش از زیر پتو بیرون بیاد و بخوره توی سرش و خفه اش کنه این زنگ فقط وقتی نواخته میشه که پیش از اون گوش به زنگهاش دور یه گود جمع شده باشن اون وقته که به صدا در میاد دنننننننگگگگگگ... و پهلوونها یا علی می گن و وارد گود میشن زنگی که اگه خوب گوش بدی الان هم به گوش میرسه
چرا نمی خواهیم پارک وحش زمین از داشتن یکی از گونه های جانوری که نه غذای ما هستند و نه سود تجاری مستقیمی به ما می رسانند محروم بماند؟...چرا برای بقای شیرها و ادامه حضورشان بر پرده هستی تلاش می کنیم؟
هیچ کس مرگ آخرین پلنگ مازندران را جشن نخواهد گرفت
این نشانه انسانیت ماست
اما حالا فرض کنید که شکار و مرگ ومیر گونه ها متوقف شده ولی شرایطی بوجود آید که گونه ها به هم آمیخته و در اثر این آمیزش به سرعت خصوصیات منحصر به فرد خود را ازدست بدهند و همه به چند گونه شبیه به هم خلاصه شوند درست مثل خمیر بازی بچگی که اگر به هم آمیختیم چیزی بجز یک رنگ تیره و چرک در دستمان باقی نمی ماند
اگر این میکسر نژادی با حمایت مالی تاجران و دلالان و به خدمت گرفتن هامان ها و سامری ها محقق میشد و ما شاهد تبدیل شدن فیلها و شیرها و آهوان و زرافه ها به یک حیوان سود آور پرورشی باشیم چطور؟ آیا می نشینیم و در سکوت تبدیل شدن فیل و شیر و نهنگ و اسب را به یک چهار پای مولد گوشت تماشا می کنیم ؟
ما بچه که بودیم در بهشت زندگی می کردیم ما اصلا در بهشت به دنیا آمدیم ...
وقتی یاد غذاهایی که می خوردیم می افتم می فهمم ما توی بهشت به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم طعام آدم خیلی مهمه یادمه هر وعده غذا سرشار از عشق پدر و مادر بود بابا برای هر روز همون روز خرید می کرد سبزی تازه گوشت تازه تخم مرغ تازه گوجه تازه چیده ریحون که از بازار روز می خرید و بازار روز واقعا بازار روز بود
جادوهای سپیدی وجود داشت که همواره اقوام و ملل مختلف از آنها برای استحکام بخشیدن به عقد و پیمان زناشویی استفاده می کردند
اینها را امروزه به نام رسم و سنت می شناسیم و تعریفمان از این کارهایی که از قدیم رسم بوده و ما هم از انجام دادنشان لذت احمقانه ای می بریم این است که این کارها بازی هایی بیش نیستند و عروس و دامادهای "هرگز به دوران نرسیده " نسل ما هم که حتی به شگون داشتن یا نداشتن یک فعل هم اعتقاد ندارند چه برسد به اینکه به تأثیر فرامادّی اعمالی که بر لب حجله انجام می دهند بیاندیشند
یکی از جادوهای سپید که ما فقط آنرا عملی سمبولیک می پنداریم همین است که عروس و داماد عسل به دهن هم بگذارند که پر از سمبل های شیرین و اتصال دهنده است و "اهریمن" که مثل من و شما وجود خاجی دارد و اعتقاد نداشتن ما به این خرافات هیچ تاثیری در بود و نبودش ندارد به آسانی این سحر سپید را
با وارد کردن یک جادوی سیاه باطل کرد
انگشتش را گاز بگیر
آها
حالا همه کف بزنند
حالا تو نوبت تو که شد محکمتر
آااااا
همه کف بزنن چه شوخی بامزه ای ها ها ها